
اوریانا مرده است! یكی از شجاع ترین و تابوشكن ترین زن هایی كه می شناسم مرده است. خبرگزاری ها می گویند این اواخر خیلی تندرو شده بود، زود قضاوت می كرد و غیرمنصفانه، و نتیجه می گیرند چندان نباید دوستش داشته باشیم و ستایشش كنیم.
ولی من یاد اگر خورشید بمیرد افتاده ام. یاد یك دختر جوان و شجاع، یك استاد مسلم گفتگو، كه توانست بزرگ ترین رویاهای انسان قدرت طلب عصر جدید را از زبان پيام آورانش به نقد بنشیند.
نامه به كودكی كه هرگز زاده نشد را خوانده اید؟ من نمی دانم آیا زن دیگری هم در دنیا شجاعت این را داشته است كه به این سادگی و راحتی با خودش و جنسیتش برخورد كند و كتابی را بنویسد درباره گفتگوهایش با جنینش و مشكلاتی كه در این دوران كشیده است...
مصاحبه با تاریخ ها را چه؟ تصورش را بكنید كه در مقابل بزرگترین سیاستمداران جهان نشسته اید و می خواهید از آن ها درباره جنایت هایشان، اشتباهات شان،... سوال بكنید، چه حسی دارید؟ اوریانا خیلی خیلی راحت همه این افراد را به چالش می كشید و بارها و بارها توانست اعترافاتی از آن ها بگیرد كه هیچ فرد دیگری نتوانست!
زندگی، جنگ و دیگر هیچ، تعریف جالبی داشت از زندگی:
«... زندگی یك نوع محكومیت به مرگ است. و درست به همین خاطر محكومیت به مرگ است كه باید آن را طی كنیم و باید بدون قدمی به اشتباه، و بدون آنكه یك ثانیه به خواب رویم، و بدون آنكه تردید كنیم كه اشتباه می كنیم یا فكر كنیم كه ممكن است آن را بشكنیم، آن را طی كنیم. ما كه انسان هستیم و نه حیوان، ما كه بشر هستیم.
بیا خواهر كوچكم الیزابتا، تو روزی می خواستی بدانی زندگی یعنی چه، آیا باز هم می خواهی بدانی؟
- آره زندگی یعنی چه؟
- چیزی است كه باید خوب پرش كرد. بدون آنكه لحظه ای را از دست بدهیم. حتی اگر وقتی كه پرش می كنیم بشكند.
- و اگر بشكند؟
- دیگر به هیچ دردی نمی خورد، به هیچ دردی. و همین. آمین».
راستی اگر شما در جنگ ویتنام بودید و صدها مرگ، صد ها قتل عام را به چشم خود می دیدید، اگر در میدان المپیك مكزیك بودید و در میان دانشجویان معترض مكزیكی تیر می خوردید درباره زندگی چه فكری می كردید؟
و اگر هیچ كتابی از اوریانا نخوانده اید یك مرد را حتما بخوانید!
«چوب كبریت به جای قلم
خون بر زمین چكیده به جای جوهر
پاكت از یاد رفته باند پانسمان به جای كاغذ
اما چه بنویسم؟
شاید تنها فرصت نوشتن نشانی خود را داشته باشیم
شگفتا جوهرم منعقد می شود...
برایتان ازسیاه چالی می نویسم در یونان».
داستان زندگی كوتاه اوریانا با آلساندرو پاناگولیس شاعر انقلابی یونان. همان كسی كه در زمان دیكتاتوری مدت ها در سیاه چال مانده بود و در زمان دموكراسی ترور شد!
«شاعران قهرمانان قصه های بی سر و ته اند كه زندگی بدون آن ها معنیش را از دست می دهد! آن ها می دانند شكست می خورند ولی باز هم می جنگند و خسته نمی شوند! تمام این كارها برای رسیدن به آن روز بزرگ است! همان روز كه آزادی را با خودش می آورد! همان روزی كه خیلی ها دیگر به رسیدنش امیدوار نیستند، ولی بالاخره از راه می رسد و بذری در هوا می پاشد كه از آن یك سبزه جوانه می زند و از آن سبزه یك شكوفه و از آن شكوفه یك گل!»
اوریانا فالاچی مرد! زنی با تمام خوبی ها و بدی های انسانی اش. دلم برایش تنگ می شود!