تبليغاتX
فراتر از بودن
دوشنبه دهم مهر 1385
خرناسه

 

اولی: راستی بچه ها من بعضی شبا خر و پف می كنم، ‌البته يواش ها، ولی خوب ديگه بالاخره خر و پفه. اگه فكر می كنين نمی تونين بخوابين از همين حالا بگين من جامو يه جای ديگه بندازم.

دومی: نه بابا آدميزاده ديگه، خر و پفم بكنه كرده، دست خودش كه نيست. ولش كنين بگيريم بخوابيم ديگه، خسته ايم.

سومی تا خود صبح با ملافه و بالشی در دستش در خانه سرگردان بود. صدای خرناسه های بلند دومی همه جا را پر كرده بود...

 

پی نوشت: خواستم امتحان كنم ببينم من هم می توانم يك داستان واقعا كوتاه بنويسم يا نه!

+ نوشته شده در 23:4 توسط فائزه.