
قاعده جدی نوشتن در فراتر از بودن را به دعوت امید عزیز می شكنیم و یلدابازی می كنیم!
1- اولین كتاب عمرم را بیشتر از آنكه بخوانم خوردم! چون وقتی صاحب آن كتاب شدم چندماهه بودم!
2- وقتی بدانم قرار است از حوالی كتابفروشی ای بگذرم و قصد خرید كتاب نداشته باشم، مطمئنا كیف پولم را در خانه خالی می كنم چون تجربه ثابت كرده كه در غیر این صورت در كتابفروشی خالی خواهد شد!
3- سعی می كنم همیشه با خودم راحت باشم. و به احساساتم احترام بگذارم. وقتی كسی را دوست دارم راحت می گویم دوستش دارم، همینطور است وقتی از كسی خوشم نمی آید! با عصبانیت، خوشحالی، شیطنت، محبت، خلاصه با تمام احساسات بشریم راحتم! حتی اگر با شان آدم بزرگ ها مغایر باشد، و حتی اگر با عرف آدم بزرگ ها ناسازگار باشد...
4- پرواز را بیشتر از هرچیزی در دنیا دوست دارم!
5- عاشق برفم! برف كه می بارد مجنون می شوم دلم می خواهد بروم زیر برف بازی كنم، بخندم، قدم بزنم، گریه كنم... خلاصه دیوانه شوم!
- عاشق شكلات، كیك و شیرینی هم هستم همچنین!
كتاب ها زندگی را برایم ممكن و دوستانم آن را دوست داشتنی می كنند! می خواهم به بهانه یلدابازی هم كه شده از همه شان تشكر كنم. از همه كتاب های كتابخانه خودم، دایی جانم، كتابخانه های عمومی شهرمان، كتابخانه دانشكده مان و كتابخانه های دوستانم، همینطور كتابخانه های الكترونیكی مثل كتاب های فارسی، قفسه، خوشه و... ممنونم!
از هم پرواز هایم سعیده، امیر، یاسر، یاشار، فرخ، صونای، بهزاد، محمد، احسان(ح)، احسان(ن)، فرزین، مریم(ب)، مریم(ا)، وحید، ایمان، محمدامین، میترا(ر)، میترا(ك)، آرش، سولماز، مرضیه، فربد؛
همكلاس هایم گلچین، احمد، رضا، وطن، امید، كاوش؛
هم مدرسه ای هایم شیما، بهین، لیلا، الهام؛
و دوستان وبلاگی ام امید، ابوذر، آنی، پریسا، بهار، طناز، ققنوس، میترا، الهام، راكرس، بابك، شبنویس، سینا، ستاره و آقای طهماسبی(چیه؟ نمی شه آدم یه دوست خیلی خوب و بزرگ داشته باشه؟!)؛
بی نهایت ممنونم به خاطر بودن شان و خوب بودن شان...
بنا به قاعده بازی سعیده، مریم، آماتورها(شامل همه اهالی سرزمین می شود به من چه كه زیادند من فقط یك اسم نوشتم!)، یاشار و ف.سپید(گرچه این دو نفر آخر به احتمال نود درصد این پست را نخواهند دید!) را به بازی دعوت می كنم! خیلی های دیگر را هم می خواستم دعوت كنم ولی وبلاگ ندارند متاسفانه!!!!!!
پ.ن1: ممنون از سعیده و یاشار كه نوشتند!
پ.ن 2: ممنون از آقا حامد عزیز كه گویا ایشان هم مرا دعوت كرده بودند!