تبليغاتX
فراتر از بودن
جمعه دهم فروردین 1386
نوروزیه ای با تاخیر!

 

«آه چه كارها كه هرگز نكردیم و می توانستیم بكنیم... این زبان حال بسیاری از مردم در لحظه ترك حیات است. چه كارهایی كه می بایست بكنیم و هرگز نكردیم! برای اینكه به ملاحظاتی پایبند بودیم، فرصتی مناسب را انتظار می كشیدیم، تنبلی می كردیم و برای اینكه مدام به خود می گفتیم: چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت. زیرا نمی دانستیم هر روزی كه می گذرد بی جانشین و هر لحظه نایافتنی است. زیرا تصمیم گیری، تلاش و كوشش، و عشق ورزی را به وقتی دیگر وانهاده بودیم. سپس این مردم چنین خواهند اندیشید: آه! ای كه خواهی آمد، زیركتر باش، دم را غنیمت بشمار!»

 

نوروز سال قبل بزرگترین سوال زندگیم را به پیشگاهش بردم، "خدایا من از خودم، از زندگیم، چه بخواهم؟". و امسال پاسخم را در دست دارم. پاسخ من آغشته به اشك ها و خنده هایم است، غوطه ور در رنج هایی كه كشیده ام و درخشان از عشقی كه به پایش ریخته ام. و من می دانم كه لبخند خدایی خدا را خواهم دید، لبخندی به پهنای ملكوت، می دانم كه قبولش خواهد كرد، می دانم...

 

پ.ن: سال نو با تاخیر مبارك!

 

پ.ن1: پست بعدی جواب سوال یاسر را به كمك ویرجینیا وولف خواهم نوشت، "چرا زنان نویسنده نوشته هایشان را خیلی زیاد بازنویسی می كنند، یا به عبارت دیگر چرا زنان نویسنده از اعتماد به نفس كمتری برخوردارند؟"

 

+ نوشته شده در 3:20 توسط فائزه.