تبليغاتX
فراتر از بودن
یکشنبه هفدهم تیر 1386
یادها...

 

ورق خورد، این فصل از زندگیم را می گویم. این چهار سال مثل برق و باد گذشت و تمام شد و من ماندم و یادهایش. هرجورش را كه بگویی دارم، تلخ و شیرین، سخت و آسان، زشت و زیبا، پرخنده و پرگریه و... و بهترین این یادها را از شما و با شما دارم. چقدر با هم خندیده ایم، چقدر با هم عصبانی شده ایم، چقدر به خاطر هم و به خاطر عزیز مشترك مان جنگیده ایم. و چقدر با هم رشد كرده ایم، پرواز كرده ایم... آخ كه چقدر حرص تان داده ام، می دانم! چه كارهایی كه مجبورتان نكرده ام انجام بدهید. به خاطر همه كارهایی كه كردم و نباید، و نكردم و باید، عذر می خواهم.

... پرواز را به خاطر سپرده ام، تا ابد پرنده خواهم ماند و همین جا به خودم قول می دهم تا به سهم خودم همه تلاشم را بكنم كه پروازمان و این جمع قشنگ مان را داشته باشیم تا هرجا كه شما بخواهید!

 

«بهار به پایان خود نزدیك می شود تا نگاه دلتنگ و خسته مان جای خالی تو را به باور بنشیند. تو می روی، و یاد تو، و نام تو، و خاطرت، تسلی دلتنگی ماست. باغی كه به بار نشستن اش را مدیون توست هرگز فراموشت نخواهد كرد. می روی و قسم به به آسمان آبی پرواز كه آشناتر از همیشه در یادمان خواهی ماند». اهالی پرواز

 

احسان، امیر، اویس، ایمان، بهنام، بهزاد، پویا، دیبا، زینب، فرخ، فرزین، فرشید، سعیده، سولماز، صونای، كاوش، محسن، محمد، مرضیه، میترا، وحید و یاسر، به خاطر یك دنیا احساسی كه پشت این جملات بود ممنونم، به خاطر تمام لحظات با هم بودن مان ممنونم...

 

+ نوشته شده در 0:38 توسط فائزه.