
عقاید یك دلقك
نویسنده هاینریش بل
ترجمه شریف لنكرانی
انتشارات جامی
پرسید: "راستی تو چه جور آدمی هستی؟" گفتم: "یك دلقك، و لحظات را جمع آوری می كنم".
كتاب را باز می كنیم، مقدمه كوتاهی دارد از شریف لنكرانی، مترجم كتاب، فقط دو صفحه: «سبك بل در این كتاب حداكثر سادگی خود را به دست آورده است. انتقاد اجتماعی اش خالی از هرگونه رنگ و بوی ایدئولوژیك یا دفاع ایدئولوژیك است. این انتقاد نسبت به تمام آنچه قوه تشخیص را از انسان می گیرد، آنچه كه باید طبق آن زندگی كند، آنچه كه مدعی است سعادت دو جهان را نصیب انسان می كند، بدبین است. و به هیچ چیز جز انسان با ضعف ها و سادگی اش اعتقاد ندارد».
دو صفحه اول را كه بخوانیم كل ماجرا را فهمیده ایم! معشوق دلقك، ماری، او را ترك كرده تا با دیگری ازدواج كند. و دلقك رنج می برد، به شدت رنج می برد. او عاشق ماری است! داستان را می دانیم پس چه چیزی ما را به خواندن بقیه كتاب واخواهد داشت؟ سادگی و صداقت دلقك. صداقت محضی كه همیشه با خود دارد حتی وقتی كه این صداقت به ضررش خواهد بود.
دلقك كاتولیك نیست، پروتستان هم همینطور، بی خدا هم نیست: «گفتم: "كاتولیك ها مرا عصبانی می كنند، چون مردم بی انصافی هستند". خندان پرسید: "پروتستان ها چطور؟" گفتم: "آن ها با ور رفتن به وجدان شان آدم را ناخوش می كنند". در حالی كه هنوز می خندید گفت: "خدانشناسان چه؟" گفتم: "آن ها آدم را به دهن دره می اندازند، چون همیشه فقط از خدا حرف می زنند". پرسید: "خود شما چه هستید؟" گفتم: "من یك دلقك هستم... و یك موجود كاتولیك وجود دارد كه من به او شدیدا محتاجم: ماری. ولی شماها از اتفاق همین موجود را از من گرفته اید".» او فقط یك دلقك است، اما آن قدر انسان است كه صبح زود ماری را بیدار می كرده تا مبادا به موقع به جلسات مذهبی اش نرسد.
"عقاید یك دلقك" روایت زندگی انسانی است كه ساده مانده و نمی داند چرا وقتی عاشق ماری است، و ماری هم عاشق او بوده، تركش كرده و رفته است. چرا خواهرش باید در جنگ با یهودی ها بمیرد. چرا برادری كه دوستش داشته حالا كه كاتولیك شده حاضر به دیدن او نیست. چرا، چرا، چرا... چرا ما آدم ها به این راحتی می توانیم همدیگر را به قضاوت بنشینیم، چرا ما كه حتی خودمان را به خوبی نمی شناسیم خیلی ساده درباره دیگران حكم صادر می كنیم؟