تبليغاتX
فراتر از بودن
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت

 

چه خوب یادم هست

عبارتی كه به ییلاق ذهن وارد شد

وسیع باش

و تنها

و سر به زیر

و سخت.

 

مانده تا سخت شوم، آن قدر كه این دل بی صاحب نتواند هر لحظه به رنگی درآردم، مانده آقا، هنوز خیلی مانده. راستی خودتان سخت شده بودید قبل رفتن نرم تان؟ نمی دانم، شاید. البته فكر می كنم آن حواس پرتی تان نسبت به هر چه كه فقط انسانی بود، كمك خوبی بود، نه؟ آدم كه خیلی چیزها را نبیند، خوب دلش هم نمی لرزد مدام. شاملو، همان شاعر همدوره تان را می گویم كه فكر می كنم چندان هم همدیگر را دوست نداشتید، همان شاملو را می گویم كه نوشت انسان دشواری وظیفه است. آری همان شاملو بعضی چیزها را در ما بهتر از شما می فهمید. ناراحت نشوید آقا بعضی چیزها را هم شما در ما فهمیدید كه او نفهمید. و مردم به من می خندند وقتی می بینند هردویتان را دوست دارم واقعا، و با خودشان فكر می كنند عجب نفهمی! ولی مردم نمی فهمند كه ما یكی نیستیم، هر یكی مان چند یكی دارد درون خودش. منی كه اینجا می نویسم یكی است و منی كه با دوستانش می رود بیرون یكی دیگر، من شاملوخوان یكی است و من سهراب‌خوان یكی دیگر...

پرت شدم از موضوع. داشتم می گفتم او خوب فهمید كه گریستن و خندیدن هم دشوار می شود بعضی وقت ها آقا. دشوار كه می گویم می فهمید یعنی چقدر؟ نه نمی فهمید، از كجا بفهمید! دشوار یعنی سنگین، یعنی عذاب آور، یعنی دردناك. خبر ندارم بار هستی میلان كوندرای چك زمان شما نوشته شده بود یا نه، راستش حوصله هم ندارم بروم نگاه كنم. هرچه باشد مترجم توضیحی داده در مقدمه درباره اسم واقعی كتاب. گویا اسم اصلی كتاب بوده "سبكی تحمل ناپذیر وجود". این تركیب، حالِ حالای من است. مانده ام چه كنم با این سبكی كه دارد له ام می كند زیر بار خودش. شما بودید چه می كردید؟ از همین حالا بگویم غرق شدن در عوالم روحانی و سیر و سلوك برایم كافی نیست، نمی خواهم اینها را به تنهایی. به چه كارم می آید درویش شدن و عارف شدن؟ نمی گویم بد است، با مذاق من سازگار نیست. غذای تندتر از این می خواهم برای این روح بدغذایم.

می دانید فهمیدن اینكه چه نمی خواهیم، و چه دوست نداریم آسان است. مدت هاست فهمیده ام این چیزهایی كه هست، این جامعه با این روابطش، این شكل زندگی كردن، را نمی خواهم. سنگین تر از آن اند كه بخواهم شان. می خواهم سبك باشم، سبك باقی بمانم تا ابد. سبك مثل... سبك مثل یك پرنده! و این زندگی سخت شده، خیلی سخت شده آقا، این مردم از آدم های سبك خوششان نمی آید. نه اینكه فقط یك گروه و دسته خوششان نیاید، نه، هیچ كس خوشش نمی آید. از مردم معمولی كوچه و بازار گرفته تا روشنفكرهایش. می دانید فكر می كنم شما این را می دانستید كه گفتید وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. حق با شماست، چاره دیگری نیست باید یاد بگیرم تنهایی را، و سخت شوم، خیلی سخت...

 

+ نوشته شده در 18:5 توسط فائزه.