
بوف كور
نويسنده: صادق هدايت
شاید کم تر کتابی در ادبیات ایران (یا حتی جهان) مانند بوف کور صادق هدایت تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده ، محکوم گردیده حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیا گیر پیدا کرده و در نهایت ناشناس مانده و فراموش شده.
کم نیستند کسانی که می گویند: من بوف کور را چهار بار خوانده ام. اما در نهایت در آن چیزی نیافتم. علت این امر کاملا روشن و واضح است. خود صادق هدایت در بوف کور توضیح داده که نه رجاله ها می توانند به درون او پی ببرند، نه او قادر است لحظه ای مانند رجاله ها باشد.البته رجاله های ذهنی هدایت چندان شباهتی با رجاله های داستان های داستایوسکی از قبیل فیودور کاراموزوف ندارند. شاید فیودور کارامازوف، خود مستعد باشد که راوی بوف کور شود!
دکتر همایون کاتوزیان در نقد های مختلفی که به روی این اثر هدایت گردآوری کرده ذکر می کند: داستانِ بوف کور از این جهت داستان خوانده می شود، که مشابه چیز دیگری نیست. یعنی نه نوشته ی اجتماعی است، نه مقاله ی طنز، نه استدلال سیاسی و نه یک پیام خبری. تنها یک داستان است. حال این که، داستانِ این داستان را نمی توان برای کسی بازگو کرد و مطمئناً کسانی که بوف کور را خوانده اند هیچ کدام تمایل تعریف کردن این داستان را - مثل یک فیلم سینمایی- برای شخص بقل دستی خود ندارند.شاید شبیه به این می ماند که کسی بخواهد سمفونی پنج بتهوون را با سوت زدن برای مخاطبش زمزمه کند. قطعا اطرافیان احساس می کنند که با یک دیوانه هم نشین شده اند.
بوف کور یک داستان رئالیسم تخیلی است. قرار دادن بوف کور در این طبقه از ادبیات شبیه به قرار دادن نهنگ یا خفاش در جرگه ی پستانداران است. کسی با نگاهی گذرا به این داستان نمی تواند سبک آن را تصور کند. هیچ کودکی هم نمی تواند تصور کند که خفاش مثل آدم بچه می زاید و آن را شیر می دهد. با همین تفاصیل می توان ثابت کرد که هدایت هم سبکی را در ادبیات متولد کرده است. سبکی که فقط سبک هدایت نام دارد. سبکی که توسط نویسندگان معاصر دیگر نظیر بزرگ علوی، هوشنگ گلشیری، عباس معروفی و رضا قاسمی و... نه از تمام ابعاد، بلکه از بعضی وجوه، مورد پیروی قرار گرفته. سبک تازه ای که روش کهنه و ناقص استاد محمد علی جمال زاده را منسوخ کرده و روحی تازه در کالبد ادبیات ایران دمیده. از این رو عده ی زیادی از ادبیان و اساتید، صادق هدایت را پیش رویِ سبک داستان نویسی ایران می دانند. اگرچه که استاد جمال زاده این نسبت را یدک می کشد، اما شانه های قوی هدایت بود که داستان نویسی ایران را از جریانی راکد و ناپایدار به سمت جریانی تازه سوق داد.برای نقد و بررسی بوف کور باید به ابعاد نگاه و جهان بینی نویسنده دست یابی پیدا کنیم. همان طور که رباعیات خیام علاوه بر دارا بودن تمام قواعد شعر زمان از درون، فرمول های ریاضی و فیزیک یا مباحثی فلسفی را شامل می شود، بوف کور را نیز باید از چند بعد بررسی کرد.
ادامه دارد...
نوشته شده توسط انيس
هر كدام از دوستان كه درباره اين نوشته نقد و سخنی داشت می تواند برای من بفرستد تا در ادامه اين مطلب آن را در وبلاگ قرار بدهم.متشكرم!