
همواره مهمترين ويژگی يك زيست اجتماعی درك ضروری واژگان درگير است
. برخی اوقات در يك زيست اجتماعی مقولات حقيقيت و رئاليسم رودرروی هم قرار می گيرند؛ رئاليسم كه از اصول پايدار يك اجتماع سالم و پوياست، و حقيقت كه از اصول ذاتی و فطری ذات انسانی برای ايجاد يك ذهنيت انسان شمول است. همواره يك فرد كه در حيطه بسته و نامنظم رئاليسم صرف زندگی می كند، بنيان و اساس مراودات خود را بر مبنای منافع خواسته شخصی پی ريزی می كند، و ذهنيت حفظ حريم خويش است كه او را وا می دارد در واقعيت گرايی خود استمرار داشته باشد و برای حفظ اين حريم اجبار دارد كه هرگونه ارزش و اصول فطری و بينشی را به صورت های اصلاح شده و واقعيت پسند دستاويز حركت خود قرار دهد. چه بسا يك مرجع خارج از اين حيطه می تواند تعبيری ضد ارزشی از اين تفكر داشته باشد و حقيقت واقعيت پسند را حقيقت تنفير شده بشناسد. لازم است كه تعبيری از واژه حقيقت رسم كرد؛ حقيقت اعمال و انجام اموری است كه به جا مانده و باقی مانده بی تعبير و يا بد تعبيری از آن بعد از ختم عمل نداشته باشد. بديهی است كه در اين تصوير دوباره برمی گرديم به تعبيری از "بد تعبير" بودن كه در صورت ادامه اين سلسله تعريف نهايتا به مرز مشتركی خواهيم رسيد كه مقبول برای همه اذهان است. در يك جامعه فرضی كه در آن حقيقت به عنوان ارزش پی ريزی شده است فرد نقش بازيگر سناريويی را دارد كه وحشتناك ترين درگيری ها بر سر متضاد بودن حقايق پيش نمی آيد. حقيقت جوانب مختلفی دارد كه همسويند، و اين از ويژگی های توصيف حقيقت است كه هيچ دو حقيقتی همديگر را نفی نمی كنند. شخص در اين جامعه اگر زندگی روزمره و حقيقت گرايی داشته باشد هيچگاه لزومی برای بيان ارزش های منطبق بر واقعيت وجود ندارد زيرا رئاليسم است كه به عنوان زيرشاخه حقيقت رفتار می كند. تزريق يك ارزش در جامعه به صورت هرمی صورت می گيرد و راس هرم می تواند ارائه دهنده هرگونه ارزشی برای بستر جامعه باشد. همزيستی رئاليسم و حقيقت به صورت برتر بودن رئاليسم تعبير جامعه ای است كه در آن شعار مبنای انتخاب است، و انتخاب مديون رئاليست های حقيقت گرايی كه مدهوش شعار می شوند.نوشته شده توسط ف
-سپيد