تبليغاتX
فراتر از بودن
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
سرخ تنیده

 

محاکمه ی زندانی زیر نور سرخ هر روز قبل از طلوع زیر سقفی که اخر روزی خواهد ریخت

امروز هم نمردم مادر !

صبحت  بخیر مادر !

ازارم می دهد

بعد هر سرخی باید زیر نور ابی با دست راستم دار ببافم ،می ترسم ..

می ترسم این حلقه ، بی درد خفه کند!

دیشب تا دیر هنگام بالای طاقچه با پنجره قمار کردم

هر چه داشتم پای معامله بود، یک ساعت طلا، یک انگشتر نقره با دستی پر از دل

...

صبحت به خیر مادر

امروز کار دار تمام است و شاید زندانی

من ؟! من ! همان قمار باز ناشناس بیهوده دست

ازارم نمی دهد

ساعتی ندارم که ثانیه برایم  ِیک دست باشد

...

جناب ...

ایا حرفی برای گفتن دارید؟

فقط ، فقط ... صبحت به خیر مادر ، شبت هم .

...

زندانی بالای دار بر روی سقف ، سقف پاشیده بر روی دادگاه و ،و هفت دل تنگ در یک کاغذ مچاله شده!

 

           نوشته شده توسط فـ . سپید

+ نوشته شده در 12:42 توسط فائزه.