تبليغاتX
فراتر از بودن
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
م.ا. به آذین مرد! یك خبر ساده!

 

اصلا مگر قرار بود خبر مهمی باشد؟ او آدم بزرگی نبود، دروازه های مملكتی را نگشوده بود، سیاستمدار مشهوری نبود، حتی هنرپیشه هم نبود!

كار مهمی نمی كرد. فقط می نوشت. او بود كه عزیزترین كتاب همه زندگیم را به من هدیه كرد، "جان شیفته" اگر نبود من هم این نبودم كه هستم! اگر آنت را نمی شناختم خیلی وقت پیشتر تن به شكست داده بودم در این زندگی سخت و سنگین! به آذین هیچ كشوری را فتح نكرد، اما دل و جان خیلی ها مغلوب كتاب هایی بودند كه نوشت و ترجمه كرد...

 

چند جمله از "جان شيفته":

 

بدا به حال دل هایی كه بیش از اندازه محفوظ بوده اند! هنگامی كه سودا راه به دل باز می كند، آنكه عفیف تر است بی دفاع تر است...

 

كسانی كه مذهبی اند به فرمان برداری و چشم پوشی از حركت آزادانه عقل(خاصه در آنچه مربوط به زن است) تن در داده اند. كسانی هم كه عقلی آزاد دارند به ندرت بویی از نیازهای ژرف روح برده اند.

 

به یاری عشق محال نخواهد بود كه پس از آنكه دلیرانه به ژرفای قلب یكدیگر نگاه كردند به هم بگویند: می خواهمت، همان جور كه هستی می خواهمت. تو را با عیب ها، بلهوسی ها و توقع هایت، با قانون زندگی خودت می خواهم. تو همانی كه هستی. همین گونه كه هستی دوستت دارم.

 

پیوند دو تن نباید به زنجیر كشیدن دو جانبه باشد، باید یك شكفتگی دوگانه باشد. من می خواهم كه هر كدام به جای آنكه بر رشد آزادانه دیگری حسد برند با شادی بدان كمك كنند. آیا خواهید توانست به اندازه كافی مرا دوست بدارید تا مرا آزاد، آزاد از خودتان دوست بدارید؟

 

هر عشقی جوهر خاص خود را دارد: آنجا كه یكی شكوفا می ‌شود، دیگری می پژمرد. عشق شهوانی ارج و احترام نمی جوید. عشق ارجمند نمی تواند تا حد یك كامجویی ساده فرود آید.

 

زندگی می گذرد و هرگز یك لحظه دوبار به دست نمی آید. باید آنا خواست یا آنكه هرگز نخواست. من می دانم كه انسان در خواستن اغلب اشتباه می كند اما در نخواستن اشتباهش همیشه است.

 

خوبی عشق تنها در این نیست كه ایمان به دیگری را به ما می دهد. بلكه ایمان به خود را به ما بازپس می دهد.

 

كسی كه هرگز عشق و محبت نداشته است بیش از آن چیزی از زندگی انتظار ندارد. ولی وقتی كه چنان محبتی رخ می نماید، محبتی كه از دو جان هماهنگی كاملی پدید می آورد انسان خوب می بیند كه با دلتنگی در انتظار آن بوده است.

 

چقدر خوب است كه دوست در استفاده از ما زیاده روی كند. آنچه می كشدمان آن است كه آن كسی كه دوستش داریم از ما استفاده نكند!

 

همیشه آنكه می شناسیم با آنكه می شناسیم متفاوت است!

 

عیب از همین جاست كه هیچ كس جرات نمی كند در آن سوی خطی كه در آن منافع و سوداهای شخصی به خطر می افتد رك و راست باشد، مردم وقتی كه به این خط می رسند راه گریزی پیدا می كنند به خودشان نیرنگ می زنند.

 

كسانی كه بيش از همه می توانند پذيرای عشقی بزرگ باشند بيش از همه سودای استقلال دارند. زيرا همه چيز در آنان پرتوان است. و اگر اصل غرور خود را در راه عشق شان فدا كنند خود را حتی در همان عشق خوار احساس می كنند، خود را مايه بدنامی عشق می دانند. زيرا اگر شخص بيش از حد از سرشت خود چشم بپوشد، احترام به خود را از دست می دهد. ديگر نمی تواند زندگی كند. يا آنكه شخص سر به شورش برمی دارد و طرف را رنج می دهد.

 

جرات عمل به آنچه از آن می ترسيم كار همه كس نيست. شما چنين جراتی داشتيد. جرات داشتيد كه اشتباه بكنيد. در زندگی بايد اشتباه كرد، اشتباه كردن يعنی شناختن.

 

بدترین كار بد شاید آن كاربدی است كه می خواهیم بكنیم و نمی كنیم.

 

انسان تنها پس از دانا نبودن دانايی را ياد می گيرد.

 

فرصت برای بيشتر كسانی كه انتظار آن را دارند دست نمی‌دهد زيرا آنان به صورتی غيرفعال منتظر می مانند.

 

درسی كه دل به بهای رنج و شادی خود مطالعه نكرده باشد درست فراگرفته نمی شود. واژه و واقعیت از یك قماش نیستند و چه بسا كه شخص آنچه را كه خوانده است در زندگی بیابد و آنرا بازنشناسد.

 

زخم هايم را به تو پيشكش می كنم، اين بهترين چيزی است كه زندگی به من داده است، زيرا هر كدام آن نشانه گامی به پيش است.

 

هنوز جملات زيادی هستند كه باید بنويسم، ژان كريستف هم هنوز مانده... راستی چقدر كمند آدم هايی كه اين قدر اثرگذار باشند در زندگی آدم. دلتنگ نبودنش شدم، روحش شاد!

 

+ نوشته شده در 23:11 توسط فائزه.