
اين هم يادداشت دوست عزيز، آقای رشيدی بر بخش دوم تسلی بخش های فلسفه:
341 سال قبل از میلاد پسری در جزیره ساموس به دنیا آمد که در آینده، مبنای فلسفه اش را تاکید بر اهمیت لذت جسمانی گذاشت: «لذت، آغاز و غایت زندگی سعادتمندانه است». اپیکور، نظرش این بود که فلسفه درست، چیزی نیست جز راهنمای لذت، هر چند که سرآغاز و سرچشمه تمام خوبی ها «لذت شکم» باشد. تا پانصد سال فلسفه اپیکور در مدارس لذت، در بخشی از خاورمیانه و اروپای امروزی نافذ بود.
«برای زندگی سرشار از تندرستی به چه چیزی نیاز داریم؟» در جواب این سوال و سوال دیگر که «چه چیز مرا خوشبخت می کند؟» سریعترین جوابی که به ذهن می رسد (يعنی پول!) به احتمال زیاد نادرست است. درست است که اپیکور از لذت شکم سخن می گوید، اما برای او که تعالیم و رفتارش بر مبنای لذت جویی افسار گسیخته شناخته می شد هیچ خانه بزرگی در کار نبود. غذایش ساده بود، به جای شراب آب می نوشید. و شامش نان و سبزی و یک کف دست زیتون بود. خواسته اش این بود که یک کوزه پنیر داشته باشد تا هرگاه خواست ضیافتی برای خود بر پا کند. با این حال دلبستگی او به لذت بسیار بیشتر از چیزی بود که حتی متهم کنندگان او به عیاشی قادر به تصورش بوده اند.
عناصر ضروری لذت هر چند مرموزند، خیلی گران نیستند. برای خوشبخت شدن سه چیز لازم داریم:
1- دوستی: به نظر اپیکور اگر شما پول زیادی داشته باشید و یک ویلای بزرگ بخرید اما در آن تنها باشید و دوستی نداشته باشید، خوشبخت نخواهید بود. به عبارت دیگر اگر شما ثروت نداشته باشید ولی از نعمت دوست برخوردار باشید، خوشبخت خواهید بود.
2- آزادی: شما برای خوشبخت بودن نباید از پولی استفاده کنید که برای بدست آوردن آن باید از فرمان های اربابان نفرت آور اطاعت کنید. در صورتی که با پول کمتر ولی داشتن آزادی شما خوشبخت خواهید بود.
3- تفکر: معدودی از درمان های اضطراب، بهتر از تفکر هستند. اپیکور این دغدغه را داشت که خود و دوستانش بیاموزند که اضطراب و نگرانی های خود درباره پول، بیماری، مرگ و امور فرا طبیعی را تحلیل کنند. تحلیل جدی فکر را آرام می کند.
"البته بعید است که ثروت، زمانی کسی را بدبخت کند" ولی اصل استدلال اپیکور این است که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت دوستان، آزادی و زندگی تحلیل شده محروم باشیم، هرگز واقعا خوشبخت نخواهیم بود و اگر این سه نعمت را داشته باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود. به نظر او اگر درد حاصل از نیاز را رفع کنیم، ظروف ساده و میز مجلل، لذت یکسانی در بردارند. در حقیقت اگر دردی نداشته باشیم خوشبختیم.
کلبه، دوستان، تفکر، اجتناب از بالادستی ها، ارباب منشی، همچشمی و رقابت تنگاتنگ فهرست دارایی های لازم برای سعادتمندی هستند.
بشریت همواره قربانی رنج فراوان، بی هدف و بی ثمری است که به دلیل ناتوانی در درک حد و مرز تحصیل ثروت و عجز از پرورش لذت اصیل بر خود تحميل می كند، و در نتيجه زندگی را با نگرانی های بیهوده ای مضطرب می سازد. "ولی در عین حال همین ناخرسندی است که زندگی را پیش می برد، به سوی فتح دریاهای پهناور...." و اپیکور پاسخ می دهد: شهامت ما در حرکت به طرف دریاهای پهناور هر قدر هم چشمگیر باشد، باز هم یگانه راه ارزیابی ارزش ها و امتیازات آنها لذتی است که ایجاد می کنند.